رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

عاشق این عزل سعدی هستم .

   دوست دارم که برای رادوین  همش از غرل های سعدی براش بخونم  البته نه  به این سنگینی که هست  تو شهر کتاب دیدم که شعرهای خیلی  ساده  سعدی و حافظ  که مخصوص  خوندن  برای بچه ها هست و  شنبه که برم تهران براش  میگیرم و  شروع به خوندم میکنم تا  از الان با  این سبک شعرها اشنا بشه .  چونست حال بُستان ای باد نوبهاری   کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری ای گنج نوشدارو، با خستگان نگه کن   مرهم به‌دست و ما را مجروح می‌گذاری یا خلوتی برآور، یا بُرقَعی فُروهِل   ...
25 بهمن 1392

چند تا عکس

      امشب خونه سونیا جون بودیم و رادوین و المیرا با هم خوب بازی میکردن و دوست خوبی برای هم بودن ولی فقط سر این سبد کمی  مذاکره کردن .   . امروز  مغازه مامان رفعت بودیم که رادوین همش میگفت کفش پام بکن که من هم  یه لنگه از کفش رو دادم  پاش کرد کلی ذوق میکرد . ...
25 بهمن 1392

نکته های کلاس

سلامممممممممم به دوستان خودم و به رادوین عسلی خودم  که می پرستمش .    چند رو ز بود که خودم  زیاد  حال و حوصله نداشتم .  احساس  خستگی زیادی میکردم . نمیدونم  احساس میکنم از اتاق تکونی عید بود   زیاد   خودم رو خسته نکردم  کم کم  شروع به تمیز کردن  کردم  ولی    خیلی بی حوصله و خسته بودم    3 تا اتاق خوابها رو تمیز کردم  با اشپزخونه . فقط پذیرایی مونده که اونم  میزارم اخر سر    هر سال که میگذره میگم دیگه   خدمه  بگیرم  بیاد تمیز کنه  ولی باز دلم طاقت نمیاره  کار ی که خودم انجام بدم به دلم میشینه&nbs...
23 بهمن 1392

گذری از خاطرات رادوینم

 سلامممممممممممممممم   دوستای خوبم . خوبید؟  این روزها رادوین خیلی  پیشرفت زیادی داشته    شیطونی هاش هم بیشتر شده . امروز  دیدم رفته  جارو  رو برداشته اورده و  دسته  جارو رو داره  فشار  میده به ابسرد کن  یخچال و همینجور  اب  راه افتاده  بود     شنبه ایی  هم رادوین  رو  بردم  دومین جلسه  کارگاه مادر و کودک  خیلییییییییییی عالی بود   فقط رادوین کمی خوابش گرفته بود  و اخر  ساعت   کمی بی تابی میکرد .   و با کمک  رادوین  عروسک درست کردیم که  همه رنگهای  صورتک رو ...
20 بهمن 1392

یه صبح سرد ولی با نگاه مهربونت گرم میشم

  سلام دوستای مهربونم .   وایییییییییییییییییییییییییییییی این جا خیلی سردهههههه         تو این چند سال زندگی همچین سرمایی ندیدم    -15 درجههههههههههههههههه   همش فکر اون کسایی بودم که الان خونه زندگی ندارن      ما با وجود اینکه  گرمایش از کف هست و گرمای خیلی زیادی داره   باز هم سردمومن میشه  بالای سر رادوین  هر شب  بخاری  برقی میزارم میترسم سردش  بشه       13 بهمن تولد پدر شوهرم بود  براش یه کیک کشمش درست کردم و رفتیم پایین  جاتون خالی  شام  در کنار هم بودیم و خوش گذروندیم .  پدرشوه...
16 بهمن 1392

من چقدر با تو خوشبختم

  عزیز پاک من: دوست ت  دارم دوست ت  دارم که آنقدر کوچکی و ساده!منتهای پاکی... خدا رو شکر کردم به خاطر بودن و خندیدنت...برای تن سالمت برای عشقی که می دهی و می دهم... برای همه ی روزهای گذشته و حال و آینده مان یادم باشد زین پس شکرانه هایم را بلند بگویم،بلندتر که تو بشنوی،که تو بدانی... که فقط بودنت هزاران شکر دارد بودن ت  حالم را خوب می کند؛ همین بوسیدن گونه های لطیفت،یکی از بهترین لذت های دنیاست. همین که هستی،همین که کنارت نفس می کشم و گرمای تن تو هست. همین که کنار تو زیر یک پتو بخوابم،همین که آنقدر بچسبی به من که انگار خود منی! همین که هی ببوسمت و ببوسی ام. همین که هی  ...
14 بهمن 1392

اولین جلسه کلاس رادوینم

 سلااااااااااااااااااااااام به همه دوستان خوبم    دیروز  کمی دیر راه افتادیم همش استرس داشتم که نکنه به موقع نرسیم و تو ترافیک تهران گیر کنیم  خدا رو شکر رادوین تو راه خوابید      احسان  می گفت تااااااااااااااااااااا من ووووووووووووووو داری غم نداری    به موقع من رو جلوی در کارگاه مادر و کودک  پیاده کرد .    من هم از قزوین برای مربیشون  باقلواییییییییییی  عالی گرفتم و بردم .    رادوین  اول  داخل  کلاس نیومد ولی  کم کم اومد و  با دوستاش ادرین و رادین و ارمیا  محمد مهدی  اشنا شد.  رادوین کلا کلاس رو گرفته بو...
13 بهمن 1392

روزمرگی های من و رادوین

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه دوستای خوبم   واقعا راست میگن که هر چه  بچه بزرگتر بشه  سخت تر  میشه   چند روزه که رادوین  از من میخواد که  فقط باهاش بازی کنم و هیچ کاری نکنم    واقعا  دیگه به کارهای خودم نمیرسم     هیچ علاقه ایی به اسباب بازی  خودش نداره    بیشتر  دوست داره کارهایی رو که من انجام میدم رو خودش انجام بده  مثلا غذا درست کردن  جارو کشیدن . حتی  cd  گذاشتن رو  میگه که خودم انجام بدم و ما  تو خونه هیچ کاری رو نمیتونم  انجام بدیم    بیشتر اوقات مسولیت بهش میدم مثلا میگم که ...
10 بهمن 1392

پایان 20 ماهگی

بخند لبخندت........... دنیایم را تغییر می دهد کافیست بخندی تاببینی در سردترین فصل سال   گل از گلم میشکفد آمدی و با آمدنت معنی زندگی را شناختیم،معنی "عشق و محبت"... با آمدنت خدا را شناختیم و با تمام وجود حس کردیم که دوستمان دارد؛زیرا نعمتی چون تورا به ما ارزانی داشته. روزهایمان طلایی اند با حضور تو. رادوینم اغاز بیست  یک ماهگیت مبارک      رادوین نازم  چند روز هست که عاشق لاک شده  وقتی  که خودم شروع به لاک زدن میکنم  رادوین هم کنارم میشینه و  میگه برام لاک بزن و من هم زیاد رو این موضوع حساسیت نشون نمیدم .  دلیل  حساسیت نشون  ن...
8 بهمن 1392

واندرلند تیراژه

 سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام  دوستای خوبم     دیشب  کلی مهمون داشتیم جاتون خالی خیلی خوش گذشت . ملینا و متین و پزمان و هومن و عموسامان و نگین   اینجا بودن و جشن پایان  امتحانات رو گرفته بودن و کلی خندیدیم و ترکوندیممممممممممممممممممممممممممممم  رادوین که دیگه نقل مجلس بود به قدری قشنگ میرقصید که   همه انگشت به دهن بودن .     . . خیلی خوردنییییییییییییییییییییییی شده    اخه یه حرکتهایی از خودش در میاره که دیگه دلم میخواد بچلونمشششششششششششش   .یه مدته که زده تو خط انار خوردن . خیلی دوست داره     چند بار خواستم عکس بگیرم نشده .   خ...
4 بهمن 1392